شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

40

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

چو او رفت و جرس برداشت آهنگ * كه باشد تا به منزل چار فرسنگ رسيدم چاشتگاهى سوى اورى « 1 » * فكندم بار را در كوى اورى به اورى جاى نيك و خوش هوايى * ز هر سوى باغ‌هاى باصفايى فراوان آب‌ها هر سو گذاران * دهى معموره بود و بس به سامان بُدم آنجا دگر مهمان سلطان * نمك خوردم دگر از خوان سلطان شبى آنجا نهادم سر به بستر * تب سوزان به من گرديد همسر چو زد خورشيد تابان سر ز گردون * جرس زد بانگ ، بايد رفت بيرون نمودم كوچ از آن خرّم دهستان * نهادم رو چو وحشى در كهستان چو طى شد فرسخى راه سيارى * نمايان شد نظرگاه سيارى كه بودى ساحل رود ارس يار * كه بگذشتى ارس چون سينهء مار ز غم چون چين پيشانى جانان * به روى هم بدى موجش نمايان جرس زد بانگ بگشا محمل خويش * به سنبك « 2 » لمحه‌اى كن منزل خويش ز اشتر محملم را باز كردم * چو مرغابى به شط پرواز كردم نگهبانان سنبك تا كه ديدند * به پيشم سنبك خود را كشيدند سوار اسب چوبى همچو طفلان * شده ، آوردم اشهب را به جولان [ اردوباد ، زادگاه سراينده ] به يك مژگان فشارى همچو بادم * رسانيدى به شهر اردوبادم « 3 » چو بط از آب بر ساحل پريدم * ز سنبك بارهاى خود كشيدم

--> ( 1 ) . از روستاهاى اهر . ( 2 ) . قايق كوچك . ( 3 ) . اردوباد ، مولد سراينده بوده است . بعد از اين ، از آن به عنوان اردوبام ياد شده است . در ذيل عنوان « اردوباد » در لغتنامهء دهخدا آمده است : شهرى بر ساحل رود ارس بر مشرق جلفا . موضعى است در آذربايجان و باغستان زياد دارد . . . و مسقط الرأس بعض شعرا و علما بوده است .